کیمیای مهر تو...
آری به یمن لطف شما خاک زر شود...

دریای عزیزم بگذار برایت از حسین بگویم . بگذار از کسی بگویم که تو بهتر ازمن می شناسی . من تنها از حسین دم می زنم در حالی که تو راه حسین را رفته ای . تو نگین انگشتریت خاتم آسمان است . همان آسمانی که مرا آرزوی آن است و پاهای من بند در زمین . اما تو بر آن بال گشودی و تسخیرش کردی . مثل همه ی یارانت که بر آن قوطه ورند و غرق در لبخند .

مرا اذن ده که دل من بی تاب گفتن است . تو با ملائک در آسمان به مویه بر حسین نشسته ای و من در زمین تنها با بغضی بر سینه و آهی که توان برآمدن ندارد ایستاده ام . می خواهم با تو بگویم ، با تو که حقیقت روح را دریافته ای . با تو که حسین را خوب می شناسی . می خواهم با تو بگویم تا ...

و اما بعد...


 


حسین از مکه پای در طریق کربلا نهاد و آوینی چه خوش گفت که همانگاه بود که سدرة المنتهی را رد کرد .

آه دریایم ! سدرة المنتهی ... آنگه آدمهایی از سر جهل می آیند و عشق را بخاطر عاشقی مجرم می شمارند . آنها که خود حرمت حرم نمی دانند ، آنها که خود پای عاشقی شان لنگ است . آنها که خود توان درک حقیقت را ندارند و یا شاید هم دارند اما تاب آن را ندارند می آیند و امام عشق را به مسلخ می کشانند .

بگذار برایت بگویم از ناب ترین لحظات عاشقی . از آن دم که حسین با وداع خویش و برداشتن عهدش از آنان دلبری می کرد . همه گرد هم در خیمه سرا جمع بودند و حسین خطبه می خواند . خطبه ای که مرا از صد روضه سخت تر است . و یاران را چه پاسخهایی شایسته می گویند . چقدر سخت است درک حال آنان را . حال آن مرد را که گفت اگر ۷۰ بار مرا بمیرانند و بدنم را به آتش بسوزانند و باز هم زنده کنند مشتاقم که در راه تو جان دهم حسین و حال که بیش از یک جان ندارم چرا چنین نکنم .

آری او به راستی که راست می گفت و صادقانه ، چرا که گواه سخنش بدن شرحه شرحه ی او بود که در روز عاشورا زیب بیابان طف بر زیر سم اسبان بود.

و چه سخت بود آن شب بر زینب کبری .

آن شب همه بودند . علی اکبر ،‌علی اصغر،‌عباس بن علی، قاسم . همه بودند و چه خوب می دانستند که فردا چه خواهد شد و بر عمه چه سخت بود تاب آن لحظات . از ته دل می خواستم فریاد بزنم که مکن ای صبح طلوع . مکن . که زینب آنهمه خوشبخت است . طلوع مکن و همه ی هستی زینب را اینگونه سخت از او مگیر. اما چه تسلی ایست مرا سخن شیرین و زیبای عمه زینب که گفت همه ی آنچه دیدم بر دشت کربلا اهلا من العسل است . آری به راستی که زینب پرده های ظاهر را دریده بود و هرآنچه می دید عاشقی آنان با محبوب بود ، آنهم چه عاشقی ای . آنهمه ناب که جبرئیل نیز از درک آن عاجز می ماند و او را در عالم سدرة المنتهی بال می سوزانند .

بگذار مرا که از عاشورا نگویم . عاشورا مرد گفتن می خواهد و هیچکس را جز زینب چنین توانی نیست . توانی نیست که از عاشورا بگویی آنگاه مجبوری که به ظاهر بسنده کنی و تنها بگویی بدنها ... عطشان ... شرحه شرحه شد و بر زیر آفتاب سوزان رها . و معجرها و خیام و اهل البیت و...و...و... . نه مرا تاب گفتن نیست .

آه دریا جگرم می سوزد از آن پس که عمه زینب ماندو کاروانی چنین سوخته دل و تنها و غریب . جگرم می سوزد از پاهایی که ورم کرده است و خار مغیلانی که ... .

مگر رقیه چند سال دارد . مگر... آه چه می گویم آنان که به علی اصغر رحم نکردند آیا به سه ساله رحم خواهند کرد .

آه آه آه هرگاه به آن خرابه می رسم نفسم بند می آید . دختر سالار شهیدان ، شاهزاده ی کوچک مهربان ، حال بر آن خرابه ی ویران چه می کند؟ چگونه می توان اینهمه تناقض را تاب کرد . چگونه می توان تناقض دختر سه ساله و آن طشت را تاب کرد ، چگونه می توان ؟!!!!!!!!!!! اصلا کدام دل ،‌ کدام شعور چنین می پذیرد که برای دختر سه ساله طشتی بری که ...

آه آه آه ... چرا آه ها از شعله ی جگرم نمی کاهد ، چرا؟!!!! بگذار فریاد بزنم . این بغض گلوگیر خفه ام کرده است .

آیا باید از چوب خیزران هم بگویم ؟!! آیا اصلا باید از کوره ی خولی بگویم؟!! آیا باید از نیزه های افراشته و از چوب محمل زینب کبری هم بگویم؟!! آیا باید از گهواره هم بگویم ؟!! از خنده ها چه ؟ از دروازه ی شهر کوفه چه ؟ ‌از سنگها چه ؟ از سیلی ،‌ از نگاه هرزه ، از معجر ... از معجر... از معجر... .

بس است . زمان دیگر بایست که تو را نمی توان بی حسین تاب کرد . بایست ،‌دیگر جلوتر نرو و از زینب بی معجر نگو . حیاء حیاء  و آن چشمان دریده را نمی توان در پس هیچ واژه ای تاب کرد .

آه مردمان عصر جاهلیت که شمارا جز شکمهاتان هیچ هرج دیگری نیست ،‌ بر کدام آخور مشغولید ؟ بر کدام گور می زئید که چنین صحنه ای را ... نفرین بر شما . نفرین..

 


پ.ن: این نوشته برداشت شخصی من از کتابهای فتح خون شهید آوینی ،‌ لهوف و قاصدک کربلا از محبوبه زارع می باشد .

 





نوشته شده در تاریخ ۱۳٩۳/۸/۱٥ توسط عازم
طبقه بندی:  
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin