واژه

کودک سر به زیر گذشته ، سر می کشد از پس پستو و به شب پره ها می نگرد. ظلمات است . دهر در انگیزشی عجیب ، دچار انعکاس شده است .

دخترک مبهوت از تراوشات نا همگون دهر است و تضادها را در تبق هایی چیده است و هیچ واژه ای را نمی یابد که بار مبهوتیتش را بر دوش آن نهد.

بگذار همانطور واژگان سرگشته و حیران بگریزند .

بگذار بی هیچ از سرگشتگی خویش سخن بگویند .

وجهان گویی همیشه سر تضاد دارد .

آری ،‌وقتی شیرازه ی دهر در مقام ولایت کشته می شود ، هیچ عجیب نیست که واژگان معکوس هم بنوازند . معکوس بتن خویش ، که مکاره های دهر ،‌مکر کرده اند در این واژگونی ها .

و چه عجیب است ذهن آدمی . عجیب است که مکرها را پذیرفته و در این قافیه ی ناهمگون ، خود را عاقل می نامد.

عجیب است جنون آدمی . جنون ویرانی و ویرانگی ها . جنون هیچکس بودنها ،‌جنونِ مجنون بودن ها .

ای واژه های تسخیر شده ،‌هیچ عجیب نیست که دچار گمگشتگی گشته اید ، خود را بیابید . روبه سوی فطرت خویش کوچ کنید و جهاد را از درون خویش آغاز کنید .

عروج تنها در مکان عروج است که معنا می یابد ،‌در هیچ جایگاه دیگری جز قافیه ای تهی هیچ انعکاسی ندارد .

حقیقت را رسوا کنید...

رسوا کنید ماهیت وجودیتان را و رها شوید از چنین مسخ تاریخی پوچی .

سلام بر واژه ،‌آنگاه که به حق و حقیقت شهادت می دهد و آشکار می گردد...

/ 0 نظر / 3 بازدید